محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6638

تاريخ الطبرى ( فارسي )

چه را در بيت المالهاى ابو احمد بوده بود تلف كرده بود و براى بخششها و جايزه ها و خلعتها كه به سرداران مىداد چيزى نمانده بود . و چون مالى كه در بيت المال بوده بود تمام شد از ملكداران خراج سال نيامده را خواست و جمعى از آنها را به اين سبب بداشت . كسى كه از جانب وى به اين كار مىپرداخت زغل بود ، كه در اين باب با مردم سختى كرد اما پيش از آنكه اين را از آنها بگيرد ابو احمد بيامد و ابو صقر از مطالبهء كسان مشغول ماند . حركت وصيف به روز جمعه بود سه روز مانده از محرم . دوازده روز مانده از محرم اين سال ستاره گيسودارى طلوع كرد ، سپس گيسو دنباله شد . ( 20 در اين سال ابو احمد از جبل به عراق بازگشت ، در اين وقت درد نقرس وى سخت شده بود ، چندان كه توان برنشستن نداشت . تختى براى او ساخته بودند كه قبه اى بر آن بود كه بر تخت مىنشست و خادمى با وى بود كه پاى او را با چيزهاى خنك كننده خنك مىكرد و كارش به جايى رسيد كه برف بر آن مىنهاد ، پس از آن بيمارى پايش داء الفيل شد . چهل حمال [ 1 ] تخت وى را مىبردند ، هر بيست نفر به نوبت . گاه مىشد كه دردش سخت مىشد و دستورشان مىداد كه وى را بنهند . گويند روزى به كسانى كه او را مىبردند گفت : « از بردن من خسته شده‌ايد ؟ خوش داشتم چون يكى از شما باشم ، بر سر خويش بار ببرم و نان بخورم ، اما به سلامت باشم . » و هم او در اين بيمارى گفته بود : « دفتر خويش را بر يكصد هزار مقررى بگير مىبندم كه ميان آنها بدحالتر از من نيست . » به روز دوشنبه سه روز مانده از محرم ، ابو احمد به نهروان رسيد ، مردم به پيشواز وى رفتند ، بر آب نشست و در نهروان برفت ، پس از آن در نهر ديالى ، سپس در دجله تا به زعفرانيه رسيد . شب جمعه به فرك شد و به روز جمعه دو روز

--> [ 1 ] كلمهء متن .